یک جای کار می لنگد

یک جای کار می لنگد

یک جای کار می لنگد…

ازنگاه محدود و عافیت طلب ما ، این طور به نظر می‌رسد که بعضی از آدم ها در اشتباهند و یک جای کارشان می لنگد. ما آنها را قضاوت و محکوم می‌کنیم و بعد درکمال تعجب ادعا می‌کنیم که نمی توانیم آن‌ها رادرک کنیم چون آن‌ها آن طور که ما فکر می‌کنیم باید باشند، نیستند. آن‌ها باید مثل ما باشند، چیزهایی که ما می‌خواهیم بخواهند، آنچه ما انجام می‌دهیم انجام دهند و مثل ما فکر کنند.

ما می خواهیم دیگران کامل باشند. رونوشت‌های کاملی از ما!!!

جمله “یک جای کار تو می‌لنگه” در واقع یعنی من از حقیقتی که تو در من بیدار می‌کنی هراس دارم… وحشت دارم… نگرانم!

لذا تعجبی ندارد که ما دیگران را به داشتن خطاهای خودمان متهم کنیم.

خیلی از باورها ما را ازحقایق جدا می‌کنند. این باورها، حقیقت به نظر می‌رسند چون واقعی هستند. واقعیت‌هایی که درخودمان انکار می‌کنیم و به دیگران نسبت می‌دهیم.

اگر خودمان را نقدکنیم، می‌بینیم دیگران ما را نقد می‌کنند. اگرخودمان را نادیده می‌گیریم، می‌بینیم دیگران ما را نادیده می‌گیرند. اگر به خودمان مهری نداریم، می‌بینیم دیگران هم به ما بی‌مهرند.

با این حال افرادی که مشکلاتمان را به آنها فرافکنی می‌کنیم می‌توانند آیینه‌هایی باشند که آنچه ما درخود انکار می‌کنیم، درآنها ببینیم، بشناسیم و بپذیریم.

هنگامی که اتهام‌ها را به خودمان باز گردانیم، درد شناخت خود را حس می‌کنیم. هنگامی که به آیینه خود یا همان شخص در اشتباه، نگاه می‌کنیم و اورا می‌پذیریم، آن لحظه پذیرش، لحظه بازگشت به خود و خانه است.

احساساتی که افراد، در اشتباه، در ما ایجاد می‌کنند، همان احساساتی‌اند که تصور می‌کردیم درآن‌ها وجود دارد. می‌توانیم همچنان دیگران را در اشتباه بینگاریم و از دیدن آنچه در درون ماست خودداری کنیم یا اینکه اجازه دهیم دیگران ما را به خودمان برگردانند…

انتخابش با ماست…

مقالات مرتبط
پاسخ دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.قسمتهای مورد نیاز علامت گذاری شده اند *